دلم داره می ترکه . دارم کلافه می شم . دلم می خواد تمام موهای سرمو بکنم
. دلم میخواد بمیرم ولی نمی دونم چرا نمی میرم . از مردن نمی ترسم ولی می ترسم زنده بمونم و دیوووونه بشم . خدااااااااااااااااااا . پَ کوشی ؟ کجایی ؟ چرا به دادم نمی رسی
؟ از خواهر خوب بودن خسته شدم
. دلم خوش بود دارم خاله می شم . ولی دیگه حاضر نیستم حتی باهاش حرف بزنم حتی یک کلمه . حالم از همه ی آدمای اطرافم به هم میخوره . فقط وقتی کار دارن میخوانت و مث مگسای دور شیرینی می مونن . دیگه حوصله ی زندگی کردن رو ندارم . به قول یه نفر ما زندگی نمی کنیم . زندش رفته ؛ گیش مونده . حالم از خواهرم به هم میخوره
. آخه مگه من چیکارت کرده بودم که اینکار رو با من کردی . این بود جواب من
؟؟ این بود ؟ دارم می ترکم . این رسمش بود که بری به سینا زنگ بزنی و هر چی از دهنت در میاد بهش بگی
؟ اونم به خاطر چی ؟ که من بعد از ۲ ماه رفتم که سینا رو ببینم ؟ وقتی تو با مجتبی بودی کم هواتو داشتم . کم بود ؟ آره ؟ مرسی که لطفی که در حقم کردی . حالا سینا در مورد من چه فکری می کنه . دلم نمی یاد چیزی بیشتر از این بهت بگم . چون بچه ی تو شکمت گناه داره . ولی خدا خودش جای حق نشسته . این حق من نبود .
آی رفیق این ره انصاف نیست ، این جفاست ![]()
+ آه ای زندگی ؛ این منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم
+ خدایا حالم خیلی بده ؛ یا درستش کن یا تمومش کن
+ این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست / این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست
+ همیشه از اونایی که انتظارشو نداری / بترس !

برای ثبت در تاریخ مینویسم. دارم دیوانه میشوم. ساعت پنج صبح است و هوا روشن شده. نتیجهها به طرز احمقانهای نشاندهندهی تقلب است. در عرض سه ساعت ده میلیون شمردند و بعد از ۴ ساعت ۲۴ میلیون . اساماس ها قطع است. اینترنت پرسرعتم قطع است. بیبیسی فارسی پارازیت دارد. با دایل آپ دارم مینویسم. حرفی ندارم. شوکه هستم. سر درد. عصبانی. و بدبخت. امیدوارم کروبی و موسوی با اتحاد خودشان جلوی این کودتای دموکراتیک بایستند. متاسفم برای خودم. برای شهرم برای کشوری که در آن به دنیا آمدم و برای همهی آرزویهای احمقانه و حقیرم. بدبختی سرنوشت ایران است گویااااا !!!!
دارن همه رو در شهر میزنن. گریه کردم کمی به حال خودمون. تلفنم مدام زنگ میخورد. متاسفم که رایمون را در سطل آشغال ریختیم. شهر حالت عادی ندارد. امیدوارم موسوی و کروبی به مردم ثابت کنند که زیر بار دیکتاتوری نخواهند رفت. شاید طوری مردم را میزنند که اسرائیلیها فلسطینیها را نزنند. امیدوارم موسوی آنقدر جرات داشته باشد که با مردم باشد تا با دیکتاتور. امروز را در تاریخ ثبت خواهند کرد. لعنت به استبداد.
چند روز پیش توی خیابون ؛ با چشای خودم دیدم که داشتن این مردم بیچاره رو به حد مرگ می زدن . گناه مردم چیه ؟؟ اینه که دارن به خاطر رای خودشون می جنگن . گریه می کردم . به فرمانده شون گفتم : چرا اینجوری اینا رو می زنین ؟ گناه دارن . اینا برادرای دینی تون هستن . فقط خندید و بهم گفت به تو ربطی نداره ضعیفه حرکت کن . ضعیفه !!!! ؟؟؟ یعنی من ؟؟؟ توی کشوری که کسی جرات حرف زدن نداره و باید خفه خون بگیره و هیچ ارزشی واسه هیشکی قائل نیستن ....
همه ی ماشینا داشتن دور و برم بوق ممتد تظاهرات می زدن .صدای الله اکبر و مرگ بر استبداد خیابان ها رو پر کرده بود . منم که توی آینه پشت سرمو داشتم ؛ وقتی دیدم این اسرائیلی های از خدا بیخبر دارن با باتون میان ؛ بوق زدنمو قطع کردم و شیشه مو کشیدم بالا . یهو دیدم با باتون شیشه ی عقب رو خورد کردن . داشتم گریه می کردم . کی باید جواب این شیشه ی خورد ماشین رو بده ؟؟ آخه چرا ؟؟؟ جام کرده بودم . به طوری که زانتیای کناری داشت منو دلداری میداد که ناراحت نباش درست می شه . آشنا دارم و ... یه دفعه شیشه ی جلو رو هم شکوندن و با باتون افتادن به بخت ماشین بیچاره . هر چی من می گفتم : نزنین گفت خفه شو . حرف نزن چرا بوق می زنی . به خاطر بوق زدن این همه خسارت به ماشین ؟؟ باورم نمی شد . خشکم زده بود مث برق گرفته ها ... از در و دیوار سنگ پرت می کردن . نمی دونم چه طوری سالم رسیدم خونه . فکر نمی کردم که سالم برسم خونه .
اگه واقعا امام زمانی وجود داره ؛ الان باید ظهور کنه . الان وقتشه . خدایا درسته که تو تحملت بیشتر از ایناس ولی نمی بینی چطور افتادن به بخت مردم مظلوم و بیچاره و می زنن و می کشن . فکر کنم الان دیگه وقتش باشه .
این روزا سینا رو هم نمی بینم . یه روز بندر عباسه و یه روز اصفهان ... شاید نزدیک به ۱ ماهی می شه که ندیدمش شایدم بیشتر . امروز قرار بود ببینمش که باهاش بحثم شد و نرفتم . بیشتر از همه عصبی م می کنه . نمی دونم چرا نمی فهمه که دوس ندارم با دوستش بیاد پیش من . حتی یه ذره واسه حرفای من ارزش قائل نیست ! خسته م کرده بیشتر از همه . احساس می کنم هیچی نمی فهمه . اون پشت تلفن می خنده از عصبانیت من ؛ من می زنم زیر گریه ... مامانم می گه : چیه ! چی شده !!!! ولی من نمی دونم چی باید بگم

خیابونا خیلی شلوغه . دیروز رفته بودیم با چند تا از دوستام چمران . وای که چه قیامتی بود . هر کی به هر کی بود . یه گروه ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی رد می شد و پشت سرش ستاد انتخاباتی احمدی نژاد . خیلی شلوغ بود . واقعا این روزا آشوب بازاری راه افتاده هاااا
.
نمی دونم چرا مردم درست چشم و گوششون رو باز نمی کنن . بابا ۴ سال ریاست جمهوری این احمدی نژاد رو ببینید بعد بگین بازم میخوایم به احمدی نژاد رای بدیم . مثلا یکی از دوستای خودم . می گفت : احمدی نژاد واقعا برای ایران زحمت کشید . مونا تو کدوم رئیس جمهور رو دیدی که بدون حقوق کار کنه ! ولی خب احمدی نژاد بدون حقوق واسه ایران کار کرد . آخه ضعیفه تو چه می دونی
.... ای خدا . من برم دردمو به کی بگم . یه کم با عقلتون تصمیم بگیرین
.
مث مناظره ی اون شبشون : ![]()
احمدی نژاد به خدا لیاقت رئیس جمهور شدن دوباره رو نداره . کسی که نمی تونه واسه ۴۵ دقیقه خودشو جلوی دوربین و عوام مردم کنترل کنه و بر خشم خودش غلبه کنه چطوری می تونه اقتصاد کشور رو سامان بده ؟؟ کسی که می گفت مشکل ایران اقتصاد کشوره چیکار کرد واسه ایران ؟ 
یه کمی به خودتون بیائید . به جای طرفداری از یک ....تجدیدنظر کنید . به نظر من اگر میر حسین پیروز انتخابات هم نشود با این مناظره به یک قهرمان آرمانی ملت بزرگ ایران تبدیل شده است . متأسفم از اینکه رئیس جمهور یک کشور مثل یک بچه بهانه گیری می کند و دیگران را محکوم می کند و حتی به خود اجازه می دهد پرونده همسر رقیب خود را به عنوان برگ برنده نشان دهد قطعاً هر ایرانی آزاده ای به میر حسین رأی خواهد داد
این احمدی نژاد از جونش هم خیلی می ترسه .... هی می گفت : من تو هر کشوری که رفتم می خواستن منو ترور کن . آخه کی میاد تو رو ترور کنه !!! 
متانت مهندس موسوی قابل تحسین وستایش است واقعا باعث شرمساری است داشتن چنین رئیس جمهور بی فرهنگ
،بی اخلاقی وتندرویی که بی شرمانه همه را مورد حمله قرار می دهد بالاخص ناموس مردم را!زنده باد موسوی
به امید پیروزیت ....میرحسین موسوی![]()
امروز یه کمی خوشحالم . در پوست خودم نمی گنجم . آخه سینا جونم قراره از سربازی معاف شه . طبق قانون جدید معافیت ؛ اگه توی یه خانواده ۴ تا برادر باشه و ۳ تا برادر سربازی رفته باشه برادر چهارم معاف میشه
. وووووووووووووووووووووووی ؛ ایناااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
. چه قدر خوب شد که نمی ری سربازی . تا امروز همش ماشین حساب به دست نشسته بودم و حساب می کردم چقدر طول میکشه که سربازیت تموم بشه و ... ولی حالا باورم نمی شه که نمی خوای بری
.
امیدوارم درکم کنی که دم به دقیقه بهت می زنگم و می گم واقعا ؟ Really ؟ تو هم میگی خب آره . چن بار بگم . دوباره ۲ دقیقه بعد بهت می زنگم و می گم راست می گی ؟ خب چیکار کنم باورم نمیشه . ولی حالا که Search کردم فهمیدم که راست می گی . جیگرتو برم . دوس داشتم بری سربازی یه کمی پخته تر بشی ولی خب ؛ خوب شد که نمی ری . شکرت خدای مهربونم ![]()
دیروز امتحان آرایشگری رو دادم . از صبح ساعت 7 رفتم اونجا
. دلم خوش بود صبح زود رفتم جا بگیرم . اونوقت خانومای بازرس که اومدن واسه نظارت بر کار هنرجوها همه رو جابه جا کردن . کلی خورد تو ذوقم . ولی خب کارم عالی بود . دست گلم درد نکنه . دقیقا ساعت 2 تموم کردم . کلی هم به بچه های تنبل و تن پرور و پخمه کمک کردم . این مدیر آموزشگاه هم انـــــگار قرص مونا خورده بود . راه می رفت می گفت مونا به این کمک کن مونا به اون کمک کن . من با اون همه خستگی م تا ساعت 5 موندم و به خانومای پخمه کمک کردم . داشتم از حرص می مردم . تازه وقتی هم تموم شد ؛ همه جا رو تمیز کردیم و برق انداختیم . خدا از سر خانوم ع نگذره که اینقدر اذیتم کرد . زانوی چپم به شدت درد می کنه .
+ تازشم با یه پسر دعوام شد یه کشیده ی محکم خوابوند تو گوشم که دنیا دور سرم چرخید![]()
+ دوستت دارم سینا جونم .... اینااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
+ می دونی چند وقته ندیدمت ؟؟؟؟
+ داشت یادم می رفت ؛ دایی سینا هم چن روز پیش فوت کرد
+ این روزا حواسم پرت پرته . موبایلمو جا گذاشتم . کلی گشتم و زنگ زدم تا واسم آورده ![]()
+ ماشین دوستم که دزدیده بودنش پیدا شد ولی لخت لخت
دلم از دستت گرفته . دیگه از دستت خسته شدم . چرا این قدر اذیت می کنی ؟ از جون من بدبخت بیچاره چی می خوای ؟ خسته م کردی . بس نیست
؟ هر کی هر چی گفت انجام دادم که یه کمی دوستم داشته باشی
. هر کی هر تجربه ای داشت به کار بستم ولی بازم بی نتیجه بود . دیگه نمی خوامت . دیگه ازت سیر شدم . روزی صد بار خودمو احساسمو دوس داشتنمو نفرین می کنم . نمی دونم چرا با این که ازت سیر شدم ولی بازم دلم نمیاد بذارمت کنار
. به خاطر تو دور همه چی رو خط کشیدم شاد بودنمو ازم گرفتی . از تحرک ؛ فعالیت ؛ شادابی سابقم ؛ حتی از حس ....همه می گن چرا اینقدر تو خودتی . فقط مقصرش توئی و بس . همیشه بهت احترام گذاشتم . بهترین ها رو برای تو خواستم که مبادا اذیت بشی . کلی مراقبت بودم و حواسم بهت بوده ؛ اما تو چی ؟ عوض این که قدر منو دوس داشتنمو بدونی بیشتر اذیتم می کنی
. دست به دامن همه شدم از اماما و پیامبرا گرفته تا خود خود خدا
.
دیگه تصمیم خودمو گرفتم . دیگه بهت کاری ندارم . دیگه ازت هیچ خبری نیست . حتی توجه هم بهت نمی کنم . آخه ناز کشیدن هم حد و حدودی داره . دیگه نازتو نمی کشم . هر کاری دوس داری بکن . من بیدی نیستم که با این بادا بلرزم . حالا خود دانی
دیگه هیچ غذایی به دلم مزه نمی ده . ۴ روزه هیچی نخوردم . فقط از خواب پا می شم یه لیوان چای میخورم
. شدم مث بیمارای تالاسمی
. از همه چی و همه کس بریدم ولی خب بازم مجبورم به این زندگی لعنتیم ادامه بدم ! قبل از این که سینا وارد زندگیم بشه همیشه یه غذایی یه آهنگی یه کتابی یه شعری یه تفریحی یه دوستی یه دلخوشی داشتم ولی حالا بدون سینا دیگه هیچی نمی خوام
دلخوشیمو گم کردم ... نمی گم ندارم ... گم کردم .... و جفت چشامو دوختم به آینده ی نامعلومم
یا رومی روم یا زنگی زنگ . یا این طرفی ؛ یا اون طرفی
+ امروز همون طرفایی که ماشین دوستمو دزدیده بودن یه اتوبوس دزدیدن یه ماشین هم پیدا شده
+ دعا کنین ماشین دوستم پیدا بشه
+ حیف نیست آدم معتاد باشه ؛ اونم یه آدم خوشتیپ ؛ با قرص روزانه ترامادول . دلم میسوزه
+ امروز یه عروس محترم تحویل جامعه دادم (البته نامزدیش بود)
+ داشت یادم می رفت ؛ امتحان آرایشگری مو گرفتم ۵/۹۸ . شنبه هم امتحان عملی دارم . دعا یادتون نره



